شمس الدين حافظ
283
سفينه حافظ ( فارسى )
درديست درد عشق كه اندر علاج او * هر چند سعى بيش نمائى بتر شود اول يكى منم كه در اين شهر هر شبى * فرياد من بگنبد افلاك بر شود گر زانكه من سرشك فشانم بهزندهرود * كشت عراق « 1 » جمله بيكبار تر شود دى در ميان زلف بديدم رخ نگار * بر هيئتى كه ابر محيط قمر شود گفتم كه ابتدا كنم از بوسه گفت نى * بگذار تا كه ماه ز عقرب « 2 » بدر شود اى دل به ياد لعل وى ار باده مىخورى * مگذار هان كه مدعيان را خبر شود حافظ سر از لحد بدر آرد بپاىبوس * گر خاك او بپاى شما پى سپر « 3 » شود [ 1 ] [ 226 ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود ] 168 شماره مسلسل 310 ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود * وين راز سر به مهر بعالم سمر « 4 » شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر * آرى شود وليك به خون جگر شود خواهم شدن بميكده گريان و دادخواه * كز دست غم خلاص دل آنجا مگر شود اين سركشى كه در سر سرو بلند تست * كى با تو دست كوتهء مادر كمر شود اين قصر سلطنت كه تواش ماه منظرى * سرها بر آستانهء او خاك در شود از هر كرانه تير دعا كردهام روان * باشد كزين ميانه يكى كارگر شود از كيمياى مهر تو زر گشت روى من * آرى بيمن همت تو خاك زر شود
--> ( 1 ) غرض اصفهان است ( 2 ) ماه در عقرب يكى از اصطلاحات منجمين و علامت نحوست است ، در اينجا رخ يار به ماه و زلفش بعقرب تشبيه شده است ( 3 ) مخفف « پى سپار » و بمعنى رهسپار و رونده و ضمنا بمعنى « لگدكوب و پايمال » نيز هست . ( 4 ) سمر يعنى افسانه و داستان و مشهور [ 1 ] پاورقى غزل 167 - بعضى مدعى هستند كه اين غزل از سعدى است ولى پژمان او را از سعيد هروى دانسته است . ضمنا مقطع غزل در پژمان چنين است . حافظ به ياد لعل وى ار باده مىخورى * مگذار هان كه مدعيان را خبر شود